تبليغاتX
رضا ابوالحسنی
ادبی
خسرو خوبان
سيدعلي صالحي

مي گويند تسليت، مي گويند اي دريغ، مي گويند زود بود هنوز، مي گويند هلاک استعدادي از اين دست، سوختن بي گاه هزار چشمه پرچراغ است، مي گويند اجل، اولاد آدمي را رعايت نمي کند. مي گويند اجل، با داس بلند دستور مي آيد و آخرين واژه يعني الوداع را از چشم هاي ما مي چيند و مي رود. مي گويند اجل همين است. اما من معتقدم که مرگ فرشته رستگاري است، نهايت سهم رهايي است. رازدار و رازپوش و محرم همه مضامين ممکن است. خسروخوبان ما نيز رهايي و رستگاري را برگزيد. اين گزينش اجتناب ناپذير ادامه بي پايان زندگي است. ما مجبور نيستيم زندگي کنيم اما مجبوريم که بميريم. در اين جبر عاشقانه، تنها عشق در اختيار ماست، پس ما چرا در اختيار عشق نباشيم؟

15 سال پيش بر سر تمرين قرائت شعرهاي نوار «نامه ها» با صداي خسرو، همين جمله ماضي را با او در ميان گذاشتم، گفتم با نظم به چنين باوري، عاشقانه هاي مرا بخوان، او «نامه ها» را خواند و به مقصد رساند و رفت تا ما زندگان تاوان پذير، به حکم عشق، نوبت رفتن خود را به تاخير بيندازيم. خسرو خوبان اما شتاب داشت تا دريابد چرا مولانا هم خاکستر شدن بعد از سوختن را دوست مي داشته است. خسرو زودتر از من به اين شعر بي واژه رسيد. يادش گرامي باد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا ابوالحسنی 

برگی از تاریخ

روزي که شاپور دوم قدرت را در ايران به دست گرفت

شاپور دوم (ذوالاکتاف) از دودمان ساسانيان که 17 ساله شده بود از آخرين روز بهار (21 ژوئن) سال 326 ميلادي، خود به عنوان شاه رسماً زمام امور ايران را به دست گرفت. وي تنها رئيس کشوري است که پيش از تولد اين عنوان را به دست آورده بود و بنابراين، طول پادشاهي اش بيش از عمر او به حساب آورده شده است. شاپور دوم پسر آذرنرسي در سال 309 متولد شد و در سال 379 ميلادي درگذشت. اين شاه ساساني هنگامي امور سلطنت را خود به دست گرفت که ضعف نايب السلطنه موجب شده بود اعراب مهاجر از جزيره العرب در بحرين و سواحل غربي خليج فارس ايجاد ناامني کرده، همچنين برخي از بزرگان داخلي وارد مبارزه قدرت با يکديگر شده، امپراتور روم در ايالت هاي مرزي و منطقه خودمختار ارمنستان به تحريک پرداخته و نيز دسته يي از هون ها در فرارود (اصطلاحاً آسياي ميانه) بناي دست اندازي به قلمرو ايران را گذارده بودند. شاپور دوم پس از به دست گرفتن قدرت همه اين دشواري ها را برطرف ساخت. امپراتور روم در جنگ با ايران کشته شد، هون ها عقب رانده شدند، عرب ها به ريسمان کشيده شدند، قلمرو ميهن وسعت يافت و بر آباداني آن و رفاه مردم افزوده شد.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا ابوالحسنی 

                               

                                                رضا ابوالحسنی

                                                     کریدور مسدود 

                                                  را در اشراق بخوانید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا ابوالحسنی 

 

 

 

 

 

 

روجا بود

احسان هاشمی

از رفتار آب بپرسم سراغ رفتنت را اگر

پاشيده مي‌شود گلي روي زبانِ دچار خواهشم

هنوز در جريانِ

دو نقطه كه خيره بر هيچ كجاي خاطره‌اند

از نقش دستهاي تو نمانده روزي اگر

پاشيده مي شود حواسم روي بوم

 

تو چراغي

روشناي دلگير پلك‌هاي مني

پرواز پرواي لحظه‌هامي

چگونه مي‌روي از برون خانه‌اي

كه قامتت را

قيامت مي‌كني اي داد           مي‌شوم

اي داد ِ من گرفته و ناورده

بر روي اشكي كه مهمان هرشبم كند

اي نسيم گشته به پيشاني تمنا كه روز

مي‌گسترد زبان دچارش را در من

اي كشته‌ي نشسته به دندانه‌هاي درد

 

از رفتار آمدنت پيدا بوده كه مي‌رفتي

و مرام ِ آب را مي گرفته‌اي در مُشتت

من تشنه بود

بَردارِ برهنه‌ي رها مانده بود

هي مي‌زند صداي تو را اي داد

تا مي‌رود از چشمم

دشوار اشكم

هرگز بمانِ خاطره‌ام

آثار الفت ديدار اولم

من سوت مي‌رومت نيستم     بمان

و لحظه را

آنِ عزيمت را بِكُش

در وحشِ خنده‌ات

مي‌گريم اي ستاره‌ي از ناكجا    روجا

مي‌خوانم    از لبالب اسمت    عطش مي‌شنوم

تنها پياله‌اي بهانه از هواي تو مي‌خواهم

تنها بمانِ لحظه‌ي ديدار الفتم

تنها بميرم اگر نيستي هنوز

 

اي رفته سالها و روزها و دردها و دردها

اي رفته‌ها

از شانه‌هاي خسته‌ي كلماتم چه بگيرم

گريه مي‌گيردم

                              كه وقتي بمان

خورشيدهاي فراواني بر نمي‌تابند

ماه از هزار سمت نمي‌گريد

تنها ستاره‌اي‌ست

مركز هرجا ستاره‌اي

دردل تنها ستاره‌اي‌ست

تنها كجاي تيره شبم را ستاره‌اي

كجاي ستاره‌ام تيره بود

 

در جاي جايِ قصه كه مي‌گشتم

هر جايِ واژه

               روجا بود

....................................................................................................

نقدی بر شعر احسان هاشمی نوشته رضا ابوالحسنی

 

 

 

تشبیهات اربعه

آب

شعر احسان هاشمی با اشاره به رفتار آب آغاز می شود ویژگی آب جاری بودن است واین رمز روشنایی آب است اینکه نمی ایستد  سیال است واین نخستین نماد اثر است گو اینکه وقتی از رفتار اب بپرسم سراغ رفتنت را اگر مولف سراغ نا ایستایی را از نا ایستایی دیگر می جوید و سطر بعد این تصویر را به ذهن سنجاق می کند که گلی در آبهای جاری به عنوان آخرین یادگار برای مولف باقی مانده آخرین یادگار از کسی که جاری تر از آبهاست .

اینکه گلی روی زبان دچار خواهش پاشیده شود شاید اشاره به شعرهای تازه ای باشد که با رفتن ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست روی دیوارهای کاغذی شاعر آوار شوند . حتی دستهایی که دیگر نقشی از آن نمانده حواس شاعررا روی بوم می پاشد بومی با زمینه سپید شاید دستهای آینه گردان به هر نقطه تاریکی روشنایی می بخشیده است واین خلاف جهت دستهای شاعر است دستهای جنایتکاری که تا این لحظه هزاران هزار برگ سفید را به خاک سیاه  که   نه به خاک و خون کشیده .

چراغ

باشروع بخش دوم شعر شاعر معشوقه اش را به صراحت به چراغ تشبیه می کند او برای شاعر مصباح الهدا ست. چراغی که به پلک های دلگیر شاعر روشنایی می بخشد این سطر برای کسانی که احسان هاشمی را شناخته یا نشناخته باشند شکل پلک های غم زده او را ترسیم میکند . چراغ جدا از روشنایی  بخشیدن مضمون دیگری را همراه دارد و همیشه در دستهای کسی ست که مسیری را می پیماید وچیزی می جوید دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغ

مولف با چراغش  راهی نمی پیموده بلکه پرواز می کرده    پرواز پروای لحظه هامی

آینه گردان او آب است وقتی می نویسد از رفتار آمدنت پیدا بود که می رفتی و جاودانگی اش آنجا که  و مرام آب راگرفته ا ی در مشتت  مرام آب مرام آزادی

مرام خروشیدن و سدها را شکستن      در مشت کسی که ناایستاده و نا رفته

ستاره

بخش سوم و پایانی اثر بسیار قابل تامل است خصوصا سه سطر ابتدایی

خورشید های فراوانی بر نمی تابند

ماه از هزار سمت نمی گرید

تنها ستاره ای ست

خورشید ماه و ستاره گویی در آسمان اثر نور به شکلی خیره کننده نزول می کند خورشید شاعر به افول گراییده ماه اسیر ابرهای تیره شده و شاعر مانده با یک ستاره

تنها ستاره ایست

مرکز هر جا ستاره ای  

در دل تنها ستار ه ایست

و این ستاره در تاریکی شبهای شاعر گم می شود و سیاهی به گونه ای اپیدمیک تمامی اثر را فرا می گیرد .شعر از فضای پلی سمی (POLY SEMY)به دور است و شاعر به هیچ وجه تمایلی به فضای اینگونه ندارد تنها می خواهد مخاطب را با تشبیه آینه گردان به آب چراغ و ستاره

با او آشنا کند ودر نهایت با گرفتن آن سه مخاطب را به سمت تاریکی سوق داده و با خود همدرد نماید .

وجه چهارم اما در لایه های زیرین اثر پنهان است و نویسنده این متن به آن اذعان دارد هر چند کاوش آن را بر نمی تابد و شما را با آن نا نوشته تنها می گذارد .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا ابوالحسنی  |